هدف اصلی پژوهش حاضر شناسایی عوامل مؤثر در بیکاری سیستماتیک دانشآموختگان دکتری در نظام دانشگاهی ایران با تأکید بر رشتههای علوم انسانی بود. برای دستیابی به این هدف، پژوهشگر از رویکرد آمیخته متوالی اکتشافی استفاده کرد. در مرحله کیفی، ابتدا با بهرهگیری از روش فراترکیب منابع علمی داخلی و خارجی، عوامل مؤثر بر بیکاری دانشآموختگان دکتری شناسایی شدند. سپس در ادامه و در گام دوم کیفی از طریق پیمایش کیفی و با استفاده از ابزار مصاحبه نیمه ساختاریافته با خبرگان حوزه سیاستگذاری آموزش عالی و بازار کار، این عوامل اعتبار یابی شدند. درنهایت دادههای بهدستآمده در گام کیفی در قالب چهار مقوله اصلی شامل: 1. ساختار و سیاستهای کلان بازار کار، 2. نظام حکمرانی و آموزش عالی، 3. عوامل فردی، فرهنگی و اجتماعی و 4. پیامدهای بیکاری دستهبندی شدند. در گام کمی، برای اولویتبندی عوامل شناساییشده، پرسشنامهای مبتنی بر تکنیک فرایند تحلیل سلسلهمراتبی (AHP) طراحی و در اختیار خبرگان قرار گرفت. تجزیه و تحلیل این گام که با استفاده از نرم افزار سوپر دسیژن انجام شد، نشان داد که بیشترین سهم در تداوم بیکاری سیستماتیک دانشآموختگان دکتری در رشتههای علوم انسانی ازنظر سیاستگذاران عوامل فردی، فرهنگی و اجتماعی بیکاری دانشآموختگان، ازنظر اعضای هیئتعلمی نظام حکمرانی و آموزش عالی و ازنظر دانشآموختگان دکتری ساختار و سیاستهای کلان بازار کار بود. نتیجه کلی پژوهش حاضر حاکی از آن است که کاهش بیکاری سیستماتیک دانشآموختگان دکتری در رشتههای علوم انسانی مستلزم اصلاح سیاستهای کلان آموزش عالی، ارتقای ارتباط دانشگاه و صنعت، بازنگری در قوانین جذب هیئتعلمی، تقویت مهارتآموزی و سرمایه اجتماعی و مدیریت پیامدهای فردی و اجتماعی ناشی از بیکاری است.